تکیه،تکیه گاه دلسوختگان است؛چندان مهم نیست که چگونه احداث شده:از خشت و گل،داربست،با برزنت یا چادر نماز مادر...ماهیت اتاق ،زیر سقف است و ارادتمندی به آستان قدسی.

تکیه داران جوانمردانی هستند که آداب مخصوص به خود را دارنداما هر چه هستند مولای اول و آخرشان علی است و علی پدر حسین است .

تکیه پناهگاه شیعیان است جایی که شیعه اشک میریزد وبر سرو سینه ی خود میزنددر هر تکیه گاه به یادبود شهیدان دشت تب که با لبهای خشک به ملاقات خدای خود شتافته اند سقاخانه میسازند وآب خنک به عزاداران میدهند.

خوشا به حال کودکان وقتی که سقا میشوند و وقتی که علی اصغر میشوند...

خوشا به حال تکیه داران وقتی که میزبان نسل رسول خداوند میشوند

خوشا به حال عزاذاران حسینی  که فاطمه و حسین اورا حرمت نگاه میدارند

و خوشا به حال شیعیان که حسینی اند.


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢۳ | ساعت٥:٥۸ ‎ب.ظ | توسط _-_ نرگسی _-_ نظرات ()




حسین روحی بزرگ است؛

لاجرم روح بزرگ باید پیکرش پاره پاره شود و کالبدی که روح بزرگ بر آن سوار است باید قریب سیصد زخم بردارد...

حسین روحی بزگ است،روح ارزشمند و بزرگ به تنش نیز ارزش می دهد و پیکرش را ارزشمند می سازد تا جایی که هیچ پیکری شرافت پیکر اورا ندارد؛از اینجاست که خونش خون خدا می شود و به صورت تاریخ پاشیده می شود؛ برای بشریت آزادی و آزادگی ارمغان می آورد و کاری بزرگ می کند که فقط از روحی بزرگ بر می آید.

حسین حماسه ساز است؛حماسه ای که نه شبیه دارد و نه مصداق

حسین زیباست،زیبای بی همتا و حادثه ی کربلا نیز زیباست و فقط حسین می تواند خالق آن همه زیبایی باشد چرا که حسین روحی بزرگ است،حسین تمام حجت شیعه بر مسلمانی است،حسین عزیز است،حسین بزرگ است،حسین شهید است.


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱۸ | ساعت۳:۱۳ ‎ب.ظ | توسط _-_ نرگسی _-_ نظرات ()




السلام علیک یا ابا عبد الله

دشمنت کشت ولی نور تو خامو ش نگشت

آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

نه بقا کرد ستمگر نه به جا ماند ستم

ظالم از دست شد و پایه مظلوم به جاست


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱٧ | ساعت۸:٠٢ ‎ب.ظ | توسط _-_ نرگسی _-_ نظرات ()




به زخمی ترین مرد میدان عشق

به خون گلوی شهیدان عشق

به آن لاله های پر از اضطراب

به لب های خشکیده از داغ آب

به سقای لب تشنه کربلا

که زد بوسه بر دستهایش خدا

عطش بود و یک کربلا بی کسی

عطش بود و یک جاده دلواپسی

عطش بود ودریای آب فرات

عطش بود و ایثار و عشق و ثبات

عطش بود و پیوند عشقی نهان

میان مه و مهر تا آسمان

زسوز جگر گر چه بی تاب بود

برای حرم در پی آب بود

ز غیرت نزد لب به آب فرات

ز کف رفت از شرم تاب فرات

کنار فرات آن یل شیر مرد

به یاد برادر لبی تر نکرد

فرو ریخت چون آب را روی آب

دل علقمه از عطش شد کباب

عطش بودو عباس و مشکی پرآب

عطش بود و صد لاله در التهاب

دلی بود در بند مشکی اسیر

ز هر سو تنش زیر رگبار تیر

ز دست علمدار افتاد مشک

شد از داغ سقا زمین غرق اشک

مگر علقمه قلبی از سنگ داشت

که عباس را تشنه تنها گذاشت

به دندان نگه داشت او مشک را

به آتش کشید او دل اشک را

ز یک سو علی اصغرش تشنه بود

لب خشک او آب را میسرود

وآن سو امامش گرفتار بود

ولب تشنه درگیر پیکار بود

ولی رفت تا خیمه ها با شتاب

که اصغر نبیند دگر خواب آب

ستم بود و شمشیر و تیر و کمان

که می آمد از هر طرف بی امان

چو افتاد از اسب بر خاک،مرد

خدا بر غم غربتش گریه کرد

و ناگاه عباس بی تاب شد

پر از خون دو چشمان مهتاب شد

صدا زد دز آن لحظه واپسین

برادر بیا حال من را ببین

وآمد برادر به آهنگ درد

به بالین سردار خود گریه کرد

خدا عزم رزم آوری را ستود

که بی دست از جنگ بر گشته بود


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱٧ | ساعت٤:٠۸ ‎ب.ظ | توسط _-_ نرگسی _-_ نظرات ()


خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست